تبلیغات
خـــــــــــ...هشتم...ــــــــــــــط
درباره ما

در روزگار شما آن هایی است.
خود را با آنها همراه كنید
آن هایی كه چون ابر میگذرند...
آن ها...
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
کاربردی
.ramin-pourabdollah.
ابر برچسب ها
منوی اصلی
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :

 

 

چشم هایم بسته است...

کسی دارد صدایم میکند؛

بیشتر دقت میکنم،صدای پر مهر مادرم است. مرا به خوردن سحری دعوت میکند از جا بر می خیزم و بر سر سفره پر مهر خدا،پدر و مادرم می نشینم...

بسم الله ارحمن الرحیم

شروع به  خوردن  میکنم و پس از اتمام با شنیدن صدای اذان « الله اکبر» بر میخیزم تا به ملاقات با خدای خویش برم...

وضو میگیرم و بر سر سجاده خویش می نشینم و پس از نیت به ملاقات با خدایم میرم «الله اکبر»

.

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

از خداوند اجازه میگیرم و بر میخیزم تا به رخت گرم خود بپیوندم

...

ظهر است،آفتاب به شدت در حال خود نمایی است، در خیابان در حال حرکت هستم؛مردم در حال رفت و آمد هستند،کمی جلوتر مردم  زیادی ایستاده اند به آن سمت میروم.چشم هایم به یک آبخوری می افتد که مردم برای خوردن آب از آن منتظر ایستاده اند

آب کمی از آن می آید انگار او هم از این کار راضی نیست.یاد تشنگی خود می افتم؛تشنگی به جسمم فشار آورده است،سرم گیج می رود،نفس خویش میگوید:برو آب بخور مگر فرق تو با آن مردم چیست،آن ها آب می خورند تو هم آب بخور...

از دست نفس خویش ناراحت میشوم سرم را پایین می اندازم و زیر لب زمزمه میکنم:

«صل الله علیک یا اباعبداله»

وبه راهم ادامه میدهم....

چند دقیقه ای به افطار مانده،گرد خانواده ام بر سر سفره مینشینم؛پدر همچنان مشغول خواندن قرآن است،مادرم زیر لب ذکر میکوید،همشیره ام در حال چینش سفره است و برادرم هم در سکوت به فکر رفته است... صدای موذن می آید«الله اکبر» از جا بر می خیزم تا اول به ملاقات با خدای خویش بروم و بعد افطار کنم

چه ملاقات دلنشینی بود ،بر سر سفره مینشینم و پس از خواندن سوره ی قدر خرمایی بر دهان میگذارم...

در جایم دراز کشیده ام و فکر میکنم؛به دیروز،به امروز و به فردا

خدایا چقدر غریب شده ای در زمین؛مردمی دیگر به میهمانی بزرگ تو نمی آیند،ناراحت میشوم ولی تو همچنان میگویی:

الله الرحمن الرحیم

ومن باز شرمنده تو میشوم،غافل شده بودم از اینکه تو همیشه بخشنده و مهربان هستی...

دوستت دارم...

الهی العفو...

و چشم هایم را میبندم...

 




برچسب ها :
ماه رمضان ,  ماه خدا ,  ماه میهمانی بزگ ,  ماه بندگی ,  ماه مغفرت ,  ماه ایستادگی ,  ماه عاشقی با خداوند ,  ماه شب زنده داری ,  ماه روزهفتشنگی و گرسنگیفماه تحمل و استادگی ,  ماه سحر های دلنشین ,  ماه افطار های زیبا ,  صل الله علیک یا اباعبداله... , 

مانده اند عالمیان و آدمیان کدامین لحظه را،لحظه ولادت تو بشمارند؟

کدامین روز را ،روز تولد تو نام بگذارند؟

تو کی در وجود آمدی که ورودت را و زمان آمدنت را جشن بگیرند؟

خورشید و ماه و ستارگان تا بدانجا که حافظه شان یاری می کند به تو سلام می گفته اند.سرخترین و بی محابا ترین لاله ها و آلاله ها،بی انتها ترین دشت ها،نام تو را هر پگاه فریاد می کرده اند.

بلبلان و قناریان هر چه یاد دارند،همیشه مدح تو می گفته اند.

گلهای محمدی همه با نام تو پر می گشوده اند.

قطرات باران،اندیشه حیات را وام از تو می گرفته اند.

شبنم ها هر چه به خاطر دارند ب تو درود می فرستادند.

پیش از تو را،کسی به یاد ندارد.

باری،مانده اند عالمیان و آدمیان که کدامین لحظه را لحظه ولادت تو بشمارند.

بدانگونه از تولد تو سخن باید گفت که هستی بر نیا شو بد و حیات بی قراری نکند.

هستی،طفیل امدن توست...

آری

چنین نبود که خداوند تو را برای هستی خلق کند...

 

ولادت حضرت صاحب الزمان عج مبارک

 

م- ک:«خدا کند تو بیایی




برچسب ها :
خداکند که تو بیایی و در بین همه ی ادمیان و عالمیان و جهان عدالت را بررقرار کنی ,  ولادت ,  خداوند رحمه للعالمین ,  شکوفه ها ,  شبنم ,  گیاهان ,  جانوران ,  موجودات هستی ,  زمین افرینش ها , 

 

آماده باشید که وقت رفتن است...

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو... و این هر دو،عقل و عشق را،خدا آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود.

در روز هشتم ذی الحجه،یوم الترویه،امام حسین (ع) آگاه شد که عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مکه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر و به شام برند و اگر نه...حرمت حرم امن را با خون او بشکنند.

آنان که رو به سوی قبله ی خویش نماز می گذارند ، معنای حرمت حرم امن را چه می دانند؟کعبه ی آنان در مکه نیست تا حرمت حرم مکه را پاس دارند؛کعبه ی آنان قیصری سبز است در دمشق که چشم را خیره می کند.ان جا بهشتی است که در زمین ساخته اند تا آنان را از بهشت آسمانی کفایت کند... و از آن جا شیطان بر قلمرو گناه حکم می راند،بر گم گشتگان برهوت وَهم، بر خیال پرستانی که در جوار بهشت لایتناهای رضوان حق،سر به آخور غرایز حیوانی و دل به مرغ زار های سبز نمای حیات دنیا خویش داشته اند،حال آنکه این همه، سرابی است که از انعکاس نور در کویر مرده دل های قاسیه پیدا آمده است.

کعبه قبله احرار است،رستگان از بندگی غیر؛اما اینان بت خویشتن را می پرستند.امام برای اعمال حج احرام بسته است ولکن اینان احرام بسته اند تا شمشیر های آخته خویش را از چشم ها پنهان دارند... شکستن حرمت حرم خدا برای آنان که کعبه را نمی شناسند چندان عظیم نمی نماید و اگر با آنان  بگویی که امام حسین(ع) برای پرهیز از این فاجعه مکه را ترک گفته است در شگفت خواهند آمد....اما آن که می داند حرم خدا نقطه پیوند زمین و آسمان است،در می یابد که شکستن حرمت حرم آن همه عظیم است که چیزی را با آن قیاس نمی توان کرد.

بلا در کمین نزول بود و ابر های سیاه از همه سو،شتابان، بر آسمان دره تنگ مکه گرد می آمدند و فرشتگان همه آسمان ها در انتظار کلام«کن» بی قرار بودند:وَاِذا قَضی اَمراً فَاِنَّما لَهُ کُن فَیَکوُنُ.

در میان «کن» و «یکون» تنها همین «فا»(ف) فاصله است، و آن هم در کلام،نه در حقیقت.آیا امام که خود باطن کعبه است،اذن خواهد داد که این بدعت عظیم واقع شود و حرمت حرم با خون او شکسته شود؟...خیر

...

صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله ی عشق عازم سفر تاریخ شد...خدایا،چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر انان گشوده باشی که در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند،و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟ آنان را میگویم که عرصه ی حیاتشان عصری دیگر از تاریخ کره ارض است.هَیهاتِ ما ذلِکَ الظَّنُّ بِکَ- ما را از فضل تو گمان دیگری است.پس چه جای تردید؟

راهی که ان قافله عشق پای در آن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا برمی خیزد،و اگر نه،این را حلان قافله ی عشق، بعد از هزار و سیصد و چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند؟

الرحیل! الرحیل!

اکنون دگر بنگر حیرت میان عقل و عشق را!

اکنون بنگر حیرت عقل را و جرات عشق را!بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طریق عشق می دانند  که ماندن نیز در رفتن است،جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی،و این اوست که ما را کش کشانه به خویش می خواند.

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو؛و این هر دو عقل و عشق را،خدا آفریده است تا به وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود، اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با سرچشمه خورشید نبّرَد،عشق در راهی می رود ،تصدیق خواهد کرد؛آن جا که دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست.

عجبا!امام مامن کره ارض است و اگر نباشد، خاک اهل خویش را یک سره فرو می بلعد، و اینان برای او امان نامه می فرستند... و مگر جز در پناه حق نیز مامنی هست؟

عقل را ببین چگونه در دام جهل افتاده است! و عشق را ببین که چگونه پاسخ می گوید:«انکه مردم را به طاعت خداوند و رسول او دعوت میکند هرگز تفرقه افکن نیست و مخالفت خدا و رسول نکرده است.بهترین امان،امان خداست. و آن کس که در دنیا از خدا نترسد.آنگاه که قیامت برپا شود در امان او نخواهد بود.و من از خدا میخواهم که در دنیا از او بترسم تا اخرت را در امان او باشم...»

یاران!این قافله عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه ی فرات می رسد ،راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمانمی رسد که: الرحیل، الرحیل.از رحمت خدا دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد.این دعوت فیضانی است که علی الدوام،زمینیان را به سوی آسمان می کشد و ... بدان که سینه ی تو نیز اسمانی لایتناهی است با قلبی که در آن،چشمه ی خورشید می جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی  دارد در تپیدن:حسین،حسین،حسین،حسین. نمی تپد،حسین ،حسین می کند...

یاران!شتاب کنید که زمین نه جای ماندن،که گذرگاه است... گذر از نفس به سوی رضوان حق.هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه،رحل اقامت بیفکند؟...و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا،و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد،حسین که از من و تو شایسته تر است...

الرحیل،الرحیل!یاران شتاب کنید...

 

همین روزها بانگ حرکت قافله ی عشق به صدا در می آید.نکند جا بمانیم....

ارباب دستمان را بگیر...

(فتح خون شهید آوینی)




برچسب ها :
حیرت میان عقل و عشق ,  قافیه ی عشق ,  کن فیکون ,  مامن ارض ادمیان ,  شکسته شدن حرمت حرم امن زمین ,  بانگ الرحیل ,  ققافله سالار عشق ,  جنگ میان عقل و عشق ,  گفتمام راستین عشق ,  امان نامه ,  حسین ,  قلب نمی تپد میگوید حسین... , 

 

یازینب (س)

تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند...

تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حی و حاضر خود باشم...

یاری ام کن...

تا تو را الگوی زیستنم بدارم و بدانم...

و یاری ام کن...

تا چنان باشم که با امام خویش بودی...

 




برچسب ها :
زینب همان عفیفه ای است که در ره عفتش عباس می دهد نخ معجر نمی دهد ,  زینب س ,  شهادت عمه سادات ,  بی بی جان ,  ام المصائب ,  بانوی کربلا ,  نخ معجر , 


بسم الله الرحمن الرحیم

نگاهم به گلدان سفالی بزرگ گوشه ی اتاق افتاد.پر بود از گل های مصنوعی؛مخصوصا رز های نیمه باز که رنگشان شبیه رز های خشک شده ی هلندی بود.

خیلی قشنگ؛ولی مصنوعی! نگاهم را گرداندم آن طرف اتاق.یک گلدان سفالی کهنه با یک گیاه ساده با برگ های بزرگی که انگار با آب رنگ وسطش را رنگ زده اند؛خیلی ساده و معمولی.

با این تفاوت که زنده است!وقتی آن را آوردیم،فقط سه تا برگ داشت؛اما الان شانزده هفده برگ دارد!

رشدش کند است.اما در این دوسال،آن قدر بزرگ شده است که یا باید گلدانش را عوض کنیم یا قلمه بزنیم یا آن یکی ساقه ی کوچک کنارش را برداریم!در حال رشد است!حرکت!تغییر!همین هم نشانه ی زنده بودنش است!و همین هم زیباست!

«هر چه بیشتر حرکت کنی،بیشتر نشانه ها را میبینی.»




برچسب ها :
بسم الله الرحمن الرحمیم ,  خداوند یکی است ,  گل ,  رشد گل ,  رشد زندگی ,  فرق کهنه با نو ,  زندگی نو و کهنه ,  گیاهان ,  گیاه ساده ,  انتخابات ,  صحنه ی انتخابات ,  انتخابات92 , 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22524/01.jpg

 

«چون این روزها فرصت ثبت نام داوطلبان ریاست جمهورى است، چند مطلب را عرض مى‌كنم:

اوّل، كسانى كه در خودشان این توانایى و همّت را مى‌یابند كه بتوانند در آن موقعیت قرار گیرند، باید بروند و خودشان را در معرض قرار دهند. این یك وظیفه است. وظیفه آحاد عظیم ملت هم این است كه در این حادثه بسیار مهمّى كه به سرنوشت كشور مربوط مى‌شود، دلسوزانه و مسؤولانه شركت كنند...

نكته بعدى در باب انتخابات این است كه مردم باید به فكر شناخت اصلح باشند؛ چون امر كوچكى نیست. مسأله انتخابات، مسأله سپردن سرنوشت بخش عمده امكانات كشور به یك نفر و یك مجموعه است. سرنوشت مسائل اقتصادى، مسائل فرهنگى، روابط خارجى و مسائل گوناگون دیگر تا حدود زیادى به این قضیه وابسته است...

نكته سوم در این زمینه، خطاب به نامزدهاى انتخابات است. انتخابات در كشور ما باید مسابقه‌اى براى خدمت باشد، نه مسابقه‌اى براى كسب قدرت. انتخابات اسلامى این‌گونه است. آن‌جایى كه دعوا بر سر قدرت است، آن‌طورى مى‌شود كه شما در بعضى از انتخابات دنیا مشاهده مى‌كنید... در منطق اسلامى، قدرت و عزّت و آبرو و خوشنامى و امكانات، فقط و فقط براى خدمت به مردم و حركت دادن خود و جامعه و كشور در راه نظام مقدّس اسلامى و رسیدن به آرمانهاى بلندى است كه انسانها نیازمند آنند. این مسند، مسابقه براى خدمت و زحمتكشى است. هر كس كه آماده است تا بیش از دیگران زحمت بكشد و توقّعى را كه مسؤولان كشورهاى دیگر از مقام و موقعیت خود دارند، نداشته باشد، داخل این میدان شود. نباید كسانى تصوّر كنند كه رسیدن به ریاست یا فلان مقام - همچنان كه در دنیا معمول و رایج است - باید با برخورداریهاى فراوان همراه باشد. ما امسال را به عنوان سال رفتار علوى نامگذارى كردیم. ما كجا، رفتار علوى كجا؟ اما بالاخره وظیفه داریم. چاره‌اى نداریم، جز این‌كه در این راه حركت كنیم. ما باید فاصله خود و رفتار علوى را كم كنیم و تا آن‌جایى كه مى‌توانیم، جدّ و جهد نماییم. یكى از اوّلین قدمها در این راه، همین است. افزون طلبى براى مسؤولان ممنوع است. مشى اشرافیگرایانه براى مسؤولان كشور، نقطه ضعف به شمار مى‌آید. اگر دیگران این را لازمه رسیدن به مقامات عالیه كشور مى‌دانند، در نظام اسلامى، اینها نه تنها لازمه‌اش نیست، بلكه نقطه ضعف هم محسوب مى‌شود. بنابراین داوطلبان بدانند كه این راه، راه خدمت است؛ مسابقه و رقابت در این راه هم رقابت براى خدمت كردن هرچه بیشتر است. اگر این‌طور شد، آن‌گاه در تبلیغات، در بیان مطالب نسبت به یكدیگر یا نسبت به خود، حدود رعایت خواهد شد.

آخرین نكته كه در باب انتخابات عرض مى‌كنم، این است كه فضاى انتخابات باید سالم باشد. نباید عدّه‌اى با قلم و بیان و مطبوعات، و عدّه‌اى هم با ابراز مخالفت با فلانى یا طرفدارى از این نامزد یا آن نامزد، فضا را آلوده كنند. كسانى كه به اسلام احترام مى‌گذارند، كسانى كه قدر و ارزش جمهورى اسلامى را ارج مى‌نهند، كسانى كه از ما حرف‌شنوى دارند، در هر جاى كشور هستند، از همین اوّلِ كار مراقب باشند. كارشكنى نسبت به دیگران، لجن‌پراكنى علیه این نامزد یا آن نامزد، بدگویى كردن و افشاگریهاى بى‌پایه و اساس نسبت به اشخاص، همه اینها كارهاى ممنوع و ضدّ ارزش و خلاف مشى جمهورى اسلامى و خلاف حق است. از این كارها اجتناب كنند.»

«مقام معظم رهبری»

 




برچسب ها :
انتخابات ,  فتنه88 ,  ریاست جمهوری ,  فضای کاندیداتوری ,  نکته در مورد انتخابات ,  چه کسی اصلح تر است ,  چه کسی را باید انتخاب کنیم ,  قالیباف ,  لنکرانی ,  هاشمی ,  جلیلی و ... ,  ایا دوباره فتنه ای اتفاق می افتد , 

 

نیمه‌ی پر یا نیمه‌ی خالی؟!

 

به من می‌گفت :«وقتی به لیوان آب نگاه می‌کنی همیشه نیمه‌ی پر آن را ببین، نه نیمه‌ی خالی آن را» و با این سخن می‌خواست
«مثبت‌اندیشی» را در من تقویت کند.

روزی به او گفتم: «برای آنکه بدانیم نصف لیوان، پر است یا مثلاً یک‌سوم آن، چه باید کرد؟» و او گفت: «خوب معلوم است باید به همه‌ی لیوان نگاه کرد».

 

گفتم: «پس نباید «همیشه» به نیمه‌ی پر لیوان نگاه کرد بلکه گاه لازم است به تمام لیوان نگریست».

 

اگر درست دقت کنیم در می‌یابیم: همان‌گونه که «منفی‌نگری» [یعنی توجه به نیمه‌ی خالی لیوان] امری غلط و خسارت‌بار است؛ مثبت‌اندیشی [یعنی توجه دائم به نیمه پر لیوان] نیز گاه خسارت‌بار و غلط است.

 

این چنین شخصی دیگر توجه به نقاط ضعف و ویژگی‌های منفی خویش ندارد و در نتیجه برای رفع آنها تلاش نمی‌کند.

 

برای مثال اگر کسی «لک» روی صورتش را نبیند برای پاک کردن آن اقدامی نمی‌کند.

 

به جای«ناقص‌بینی»، «واقع‌بینی» را سرلوحه زندگی قرار دهیم.

 

و البته در جای خویش و به ضرورت به نیمه پر و یا نیمه خالی، بنگریم....

 

توجه به داشته‌ها و ناداشته‌ها هر یک در جای خود، ضروری است.

وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ

وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ

وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏.

و چه بسا چیزى را ناگوار شمارید در حالى که خیر و صلاح شما در آن است

و چه بسا چیزى را دوست دارید در حالى که ضرر و شرّ شما در آن است

و خداوند به مصالح امور داناست و شما نمى‏دانید.

سوره بقره، آیه ۲۱۶

*** *** ***

توجه به عمق این آیه روح انضباط و تسلیم در برابر قوانین الهى را در انسان پرورش مى دهدو درك و دید او را از محیطهاى محدود فراتر برده و به نامحدود یعنى علم بى پایان خدا پیوند مى دهد

تفسیر نمونه، جلد۲، صفحه ۶۵

 

پس..

چه زیباست هر دو نیمه ی پر و خالی لیوان رو پر ز حکمت دیدن !!!




برچسب ها :
نیمه ی پر یا خالی ,  حکمت ,  ضرر ,  نفع ,  سود ,  معجزه ی ایات ,  ایات خداوند ,  نگاه پر ز حکمت ,  نگاه قرانی ,  خداوند ,  در هر چیزی حکمتی هستی... , 

 

 

سلاح=چادر




برچسب ها :
سلاح ,  چادر ,  چادر خاکی ,  جنگ نرم ,  فرهنگ کشور های غربی ,  ضد صهیونیست ,  آلودگی اجتماعی ,  فرهنگ برهنگی ,  سلاح خواهران ,  عفت خواهران ,  عفت و زیبایی ,  نگاه غرب ,  حضرت زهرا ,  حرمت زن ,  جایگاه زن ,  جایگاه زن در اجتماع ,  نگاه غرب به زن مسلمان , 

 

باران میبارید. درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر کوچولوی زیبایی با شنلی قرمز که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید، مادرم خیلی مریض است...

دکتر گفت:باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد.دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالین زن ماند، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً میمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفت!! و به عکس و شنل قرمز دخترش در رخت آویز اشاره کرد..دکتر به طرف شنل رفت لمس کرد شنل خیس بود. به عکس نگاه کرد پاهای دکتر سست شد. این همان دختر بود! یک فرشته کوچک و زیبا...

چند روزی هست که بهم خبر دادند فرقه وهابیت ظالم حرم بی بی جانمون رو محاصره و قصد خراب کردن اونجا رو دارند...

خیلی دلم گرفت...

دوستان برای فرج مولا و نابودی فرقه ی ظالم وهابیت و خالی شدن حرم بی بی جانمون از اون حرومزادگان سوره ی حشر را قرائت کنید...

التماس دعا




برچسب ها :
فرقه ی وهابیت ,  ظالم ,  مظلوم ,  رقیه خاتون ,  حضرت زینب ,  ارباب حسین ,  حضرت ابوالفضل ,  محاصره ,  کافر ,  قصد خراب کردنفمسلمانان ,  بیداری اسلامی ,  انتخابات... , 

 

 

دوباره خودکار آبی یادگاری را بر میدارم و میروم سراغ کلمات.

اول باید یک تکه از بهترین قسمت خیالم را قیچی کنم و بچسبانم روی کاغذ، وگرنه نمی توانم خوب بنویسم.مینویسم:«باران»و باران در چشم هایم می بارد. هروقت باران میبارد من به تو نزدیک ترم انگار!

حالا گوشه چشمی اگر تر شده، آرزویی اگر، ردپایش را پشت در خانه تو جا گذاشته ، رازی اگر به گوش تو رسیده، باید بگویم آن چشم ها، چشم های من،آن آرزو، آرزو ی من،و آن راز ، راز بزرگ من است.

خودت گفته ای:«ادعونی استجب لکم...» ومن صدایت میزنم . صدایت میزنم زیر باران. باران که می بارد من به تو نزدیک ترم ، و این خودکار یادگاری برای تو می نویسد، اینجا، زیر باران!!!

 

 




برچسب ها :
خدا ,  قران ,  انسان ,  نسیه ,  بنده ,  دعا ,  درخواست کمک ,  رازو نیاز با پروردگار ,  اجابت دعا ,  تریبیون آزاد ,  سیاسی ,  اجتماعی ,  فرهنگی ,  عقیدتی ,  انتخابات ,  طنز ,  دلنوشته , 

 پنج نكته‌ی رهبر انقلاب اسلامی درباره انتخابات ریاست جمهوری یازدهم كه در اولین روز سال جدید در حرم مطهر رضوی مطرح كردند...

حضور گسترده ی مردم تاثیر می گزارد؛

حضور گستر دهی مردم در درجه ی اول است...

 در درجه ی اول ، گسترش مشارکت مردم در انتخابات اهمیت دارد؛ شور انتخاباتی در کشور و حضور مردم در پای صندوق های رای، می تواند تهدیدهای دشمن را بی اثر کند؛می تواند دشمن را ناامید کند؛ می تواند امنیت کشور را تامین کند. این را  ملت عزیز ما در همه ی نقاط کشور  بدانند،حضور انها در پای صندوق رای، در آینده ی کشور تاثیر دارد؛ در امنیت، در استقلال، در ثروت ملی، در اقتصاد در همه ی مسائل مهم کشور تاثیر  می گزارد حضور گسترده ی مردم؛ این نکته ی اول که، انتخابات باید به توفیق الهی ، به کمک پروردگار، با همت ملت ایران، با مشارکت کسترده تحقق پیدا کند.

 

همه ی سلیقه ها؛

همه ی سلیقه ها و جریان های معتقد به جمهوری اسلامی باید در انتخابات شرکت کنند...

 شرکت در انتخابات هم حق است. هم حق همه است ، هم وظیفه ی همه است. انتخابات مال یک سلیقه ی خاص،مال یک جریان فکری و سیاسی  خاص نیست. همه ی کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و به استقلال  کشور معتقدندف به اینده ی کشور اهمیت میدهند، دلشان برای منافع ملی می سوزد، در انتخابات باید شرکت کنند؛ رو گرداندن از انتخابات مناسب کسانی است که با نظام اسلامی  مخالف اند..

 

ملاک عمل؛

ملاک عمل رای احاد مردم....

 مردم رای شان تعیین کننده است به طور نهایی.آنچه که اهمیت دارد تشخیص شما و رای شما است. باید خودتان تحقیق کنید، دقت کنید از انسان های مورد اعتمادتان بپرسید تا به اصلح برسید،اصلح را انتخاب کنید. رهبری یک رای بیشتر ندارد؛بنده ی حقیر مثل بقیه ی مردم، یک رای دارم؛ این رای هم تا وقتی در صندوق انداخته بشود، هیچ کس از آن مطلع نخواهد بود. از حقیر کسی چیزی در این زمینه نخواهد شنید، اما مردم می توانند به هم دیگر بگویند، سفارش کنند، تاکید کنند، توصیه کنند، تو جیه کنند یکدیگر را و به هم کمک کنندبرای شناخت اصلح.

 

تمکین در مقابل قانون؛

تمکین در مقابل قانون وظیفه ی همگانی...

 همه باید در مقابل قانون در مسئله ی انتخابات و در غیر انتخابات تسلین قانون باشند. ان حوادثی که در سال 88پیش آمد که برای کشور ضایعه آفرین بود، همه از همین ناشی شد که کسانی نخواستند به قانون و رای مردم تمکین کنند.خوشبختانه ساز و کارهای قانون برای رفع اشکال و شبهه وجود دارد؛ از این راهکار های قانونی استفاده کنند،اینکه وقتی آنچه اتفاق افتاده است، مردم را به شورش خیابانی دعوت کنیم،-که در سال 88 این اتفاق افتاد- یکی از خطا های جبران ناپذیر است.این تجربه ای شد برای ملت ما،و ملت ما همیشه در مقابل یک چنین حوادثی خواهد ایستاد...

 

امتیازات امروز منهای ضعف های موجود؛

 از آن چیز هایی که امروز برای دولت و برای رئیس جمهور نقاط قوت محسوب میشود، اینها باید در رئیس جمهور بعدی وجود داشته باشد، این ها را باید در خود تامین کند؛ آن چیز هایی که امروز نقاط ضعف شناخته میشود را باید از خودشان دور کنند. هر کسی که می آید باید پایبند به انقلاب و ارزش ها، پایبند به منافع ملی، پایبند به نظام اسلامی، پایبند به عقل جمعی، پایبند به تدبیر باشد...

 




برچسب ها :
انتخابات ,  رهبر ,  حرم رضوی ,  مردم ,  صندوق های رای ,  صندوق ,  تشخیص اصلح ,  کمک به مردمفدادن رای ,  همکاری با یکدیگر ,  کمک به یکدیگر ,  انتخاب اصلح ,  مملکت بهتر ,  مملکت با امنیت تر ,  استقلال کشور ,  نظام جمهوری اسلامی ایران ,  پرچم جمهوری اسلامی ایران , 

 

خواب خوابم،می زند روی شانه ام.سرم را می کنم زیر پتو،فایده ندارد، ول کن نیست. همیشه بهش می گویم که تو زیادی مسئولیت پذیری و برایش توضیح می دهم که لازم نیست هر روز حتما بیایی بالای سرم و من را صبح زود بیدار کنی؛ ولی فایده ای ندارد چون می نشیند روی میز ، کنار دستم و همه حواسش هست که مرتب چیز هایی را بهم یادآوری کند  که خودم می دانم ولی ترجیح می دهم فراموش شان کنم! مثل اینکه وقت ندارم، دیرم شده، باید عجله کنم، نمی شود همه روز را بخوابم، کلی کار عقب افتاده دارم که باید انجام بدهم...

گاهی دلم می خواهد به حسابش برسم؛اما زودی پشیمان می شوم و یاد روزی می افتم که حالش خوب نبود، بدنش سرد شده بود و قلبش نامنظم می زد، من حسابی حول شدم و فکر کردم به خاطر شو خی است که روز قبلش کرده بودم .به آب حسلسیت داشت و من به طرفش آب پاشیده بودم. ولی یک دفعه یادم افتاد:باطری!

باطری اش داشت تمام می شد. برایش یک باطری نو گذاشتم و او دوباره سرحال شد و به همان خوبی روز اولش ،پیگیر کارهای من.

راستش درست است که ما مثل هم فکر نمی کنیم و گاهی حرفمان می شود؛ اما خیلی دوستش دارم، چون وقت هایی که تنها هستم و دلم حسابی گرفته، کنار من می نشیند، با مهربانی و حوصله به غصه هایم گوش می دهدو با تیک تیک اش با من حرف می زند...

 

این مطلب رو واسه این نوشتم که آخرش بگم یادمون نره که رفیق همه ی لحضه های شادی و غم و تنهایی و... خداست....

 




برچسب ها :
رفیق ,  تنهایی ,  سکوت ,  تیک تیک ,  ساعت ,  میز ,  یاداوری ,  خدا ,  خداوند ,  و... , 

 

«سکوت » گوشه از خانه نشسته بود و همش سرو صدا میکرد دیگر خسته شده بودم از صدا هایش  ازش با صدای بلندی پرسیدم که مشکلت چیست ؟!چرا من را رها نمی کنی و بروی به دنبال کارت؟! دیگر از دستت خسته شدم !!!«سکوت» جواب داد :که من دوستی ندارم؛ من هم گفتم:  خوب من هم دوستی ندارم، دلیل نمی شود که همش گوشه ای از خانه بنشینم و سرو صدا کنم «سکوت» جواب داد: خوب بیا با هم دوست شویم: من هم جواب دادم:که دوستی با تو به چه درد من می خورد.در پاسخ من گفت:آنوقت با هم هستیم و من به جای سرو صدا با تو دوست میشوم و با تو صحبت میکنم.

من هم بعد کمی تامل در جواب «سکوت» گفتم که قبول...

چند مدتی از دوستی« من و سکوت »میگذشت که در این مدت حسابی باهم دوست شده بودیم و راز هایمان را به هم می گفتیم در حین همین صحبت ها بود که کسی وارد شد دیدم بسیار ناراحت،دل شکسته و رنجور بود ازاو پرسیدم که نامت چیست:جواب داد:«تنهایی»

به او گفتم که برایت اتفاقی افتاده؟!؟ جواب داد:که همه مرا رها کردند...

پرسیدم چرا:جواب داد:دیگر هیچ کس از من خوشش نمی آید؛در حین صحبت های« تنهایی »«من و سکوت» با دقت به حرفهای او گوش میکردیم و بسیار ناراحت شده بودیم

پس از اتمام حرف های «تنهایی » من به او گفتم که «من و سکوت »یه چند مدتی هست که با هم دوست شدیم آیا دلت می خواهد که با «من و سکوت» دوست شوی؟؟؟

او با خوش رویی و خوشحالی جواب داد: که آری...

«من و سکوت» بسیار خوشحال شدیم و به این ترتیب «من» و «سکوت» و «تنهایی» باهم دوستان بسیار خوبی شدیم...

                                                                                                                دوستان بسیار خوبی شدیم...

                                                                                                                        دوستان بسیار خوبی شدیم...

 




برچسب ها :
دوست ,  تنهایی ,  سکوت ,  خانه ,  غمگین ,  رنجور ,  جامعه ,  صهیونیسم ,  آمریکا ,  نود 32 ,  کد روز نود 32 , 

رسیده عید و دلها همه شاد و خرم

همه در فکر دیدارند  باهم

همه اماده اند سفره بچیند

به فکر سفره های هفت سین اند

منم در سفره دارم هفت سین را

ولی توام شده با داغ زهرا

بود سین نخستین سیلی کین

به روی مادرم با دست سنگین

ببین بر سفره سین دومم را

که سویی نیست در چشمان زهرا

بگویم سین سوم تا بسوزی

که مادر سوخت بین کینه توزی

از این ماتم دل حیدر غمین است

که سین چهارمم سقط جنین است

به روی سفره سین پنجم این است

سر سجاده اش زینب حزین است

شده سفره پر از اشک شبانه

ششم شین مانده سوت و کور خانه

چه گویم ای عزیز از سین اخر

بود ان سینه ی مجروح مادر...

 

از طرف دل غم زدم:

عیدتون مبارک...

چه بگویم از آشوب دلم مادر...

 




برچسب ها :
عید غم ,  فقط همین , 

بعضی روزها سفیدند و روشن، مثل روز های شاد و پر از موفقیت،بعضی از روز ها تیره و تارند،سیاه مثل روز های شکست و بی مهری.شاهکار خدا جمع کردن همین روز های سیاه و سفید است که مثل صفحه ی شطرنج زندگی من و توست.

صفحه ی شطرنج زندگی آدم که خلق شد و آدم که شد خلیفه ی زمینی خدا، شاید همین جذابیت عبور از خانه های تارو مشکی به روز های شاد و سفید،این جسارت را به او داد که زیر بار امانت برود! انگار انسان هم از خدا خواست تا به شکرانه ی این لطفی که در حقش شده و فرصتی که برای حضور در خانه های سیاه و سفید شطرنج زندگی نصیبش شده است، هرچه صلاح می داند،برایش تکلیف کند! و خدا شاید از ما خواست تا ریز به ریز خانه های زندگی را با خیر و نیکی و شکرگزاری پر کنیم!

از خانه ی اول که نیکی کنیم و سپاس گزار باشیم و همین طور هرچه پیش میرویم، کمی بیش از گام اول مایه بگذاریم و آدم انگار سر خوشانه این شرط را پذیرفت و پا به صفحه ی بازی زندگی گذاشت!غافل از سنگینی باری که به دوش گرفت!هر روز یکی از خانه ها را پر می کنیم، با ذره ای خیرو شاید ذره ای شر! کاش حواسمان باشد که ذره ذره ها در نهایت،ممکن است باعث عاقبت به خیری شود یا به اندازه ای عمری مکافات و بد عاقبتی به بار آورد!

کاش حواسمان باشد که خداوند مثل ما بی حساب و کتاب شرط نگذاشته است! او به ما گفته است؛اگر شنیده باشیم! اگر یادمان باشد که:

                       «فَمَن یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَرَهُ وَ مَن یَعمَل مِثقَل ذَرَّةٍ شَرَّا یَرَهُ(سوره ی مبارکه زلزال آیه 7و8)»

 




برچسب ها :
شطرنج ,  زندگی ,  عشق ,  سفید و سیاه ,  رایتل ,  توسعه یا تهاجم ,  غرب زدگی ,  فرهنگ غرب ,  شهادت امام حسن ,  شعر ,  زمزمه ی دل ,  دل نوشته ,  حرف دل ,  غریبی ,  مظلومیت ,  معمار صبر ,  صبر ,  دل زخمی ,  امام حسین ,  امام علی ,  حضرت زهرا ,  کوچه بنی هاشم ,  تنگی ,  کوچه ی غریبی ,  کودکی ,  شهادت ,  زهر ,  آقای بی حرم ,  ضریح ,  شیعه ,  کافران ,  نود32 ,  پسوردنود32 ,  حضرت زینب ,  ام المصائب ,  پاره های جگر ,  زجه ,  فریاد ,  صدای خاموشی ,  ارباب بی کفن ,  تریبون , 


 | 


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4