دوباره خودکار آبی یادگاری را بر میدارم و میروم سراغ کلمات.

اول باید یک تکه از بهترین قسمت خیالم را قیچی کنم و بچسبانم روی کاغذ، وگرنه نمی توانم خوب بنویسم.مینویسم:«باران»و باران در چشم هایم می بارد. هروقت باران میبارد من به تو نزدیک ترم انگار!

حالا گوشه چشمی اگر تر شده، آرزویی اگر، ردپایش را پشت در خانه تو جا گذاشته ، رازی اگر به گوش تو رسیده، باید بگویم آن چشم ها، چشم های من،آن آرزو، آرزو ی من،و آن راز ، راز بزرگ من است.

خودت گفته ای:«ادعونی استجب لکم...» ومن صدایت میزنم . صدایت میزنم زیر باران. باران که می بارد من به تو نزدیک ترم ، و این خودکار یادگاری برای تو می نویسد، اینجا، زیر باران!!!

 

 




برچسب ها :
خدا ,  قران ,  انسان ,  نسیه ,  بنده ,  دعا ,  درخواست کمک ,  رازو نیاز با پروردگار ,  اجابت دعا ,  تریبیون آزاد ,  سیاسی ,  اجتماعی ,  فرهنگی ,  عقیدتی ,  انتخابات ,  طنز ,  دلنوشته ,